پارسا پارسا ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

خاطره نامه پارسا انیشتین

پارسا جون و حمام

اولین بار که پارسایی رو بردیم حمام، تمام وقتو خواب بود و حتی یه لحظه چشمای زیباشو باز نکرد. ولی حالا عاشق اینه که تا رسید توی حمام بشینه تو وان و بازی کنه و همینکه آب یه ذره گرمتر از حد معمول بشه اعتراض می کنه و میگه دغه یعنی داغه.                       بعد از حمام   این دفعه هم که رفته حمام کلی بازی کرده و با کتاب مزرعه پارچه ای حمام چند تا کلمه رو به انگلیسی و فارسی رو تمرین کرده مثه اسب که عاشق صدای دویدن اسبه،گاو،خوک،مرغ،تراکتور،ذرت و ......                         ...
22 فروردين 1392

ابراز احساسات با انگشت

از وقتی عزیز دردونه 10 ماهه شده با انگشتاش ابراز احساسات میکنه و تلاش میکنه که چیزی بگه اینجوری که شست و انگشت سومو بهم می چسبونه و انگشت اشاره رو بالا میگیره!!             ...
22 فروردين 1392

هدف از ایجاد وبلاگ

وقتی که باردار بودم و مدام از اینترنت اطلاعات میگرفتم با وبلاگ پرشان پسر اشنا شدم که خاطراتش توش نوشته شده بود منم خیلی دوست داشتم که واسه پارسا یه وبلاگ طراحی کنم و مسئله رو با بهروز  که دنبال نوشتن سایت و وبلاگ بود مطرح کردم اما بخاطر مشغله ای که داشت نتونست تا اینکه مامان اوینا از وبلاگ اوینا گفت و وقتی که دیدم خیلی راحت میشه توی نی نی وبلاگ خاطرات رویادداشت کرد و داشت واسه عزیزدلم این وبلاگو ساختمو تا جاییکه از دستم بر میومده تلاش کردم که به بهترین نحو خاطراتشو ثبت کنم  چه با عکس چه با فیلم .
22 فروردين 1392

عشق حمام و آب بازی

پارسا جونم حمام کردنو خیلی دوس داره از این بابت هر وقت که یکی میره حمام و پارسا صدای آبو میشنوه فورا میره طرف حمام .یه روز مامان آبو باز گذاشته بود و یه آن دیدیم که پسر جون نیستش و داشتیم دنبالش می گشتیم که سر و صدای شیطنتشو از حمام شنیدیم!! ...
15 فروردين 1392

سفر اصفهان

یکشنبه 22 بهمن جشن عروسی پسرخاله بهروز جان بود که همون روز صبح راه افتادیم به سمت اصفهان.پارسایی جون هم که تا سوار ماشین میشه فورا خوابش میبره بساط خوابشو روی صندلی عقب آماده کرده بودیم و راحت می خوابید تا هر جایی که ماشین وایسه و بیدار بشه.ظهر که رسیدیم آباده توی یه پارک استراحت کردیم و بهروز هم چون پارسا جونم خورشت قیمه رو خیلی دوس داره برا ناهار پلو و خورشت قیمه گرفت و گل پسر هم و حسابی خورد و بعد هم با برگهای درخت سرو که رو زمین ریخته بود بازی کرد و دوباره راه افتادیم. شب هم وقتی رفتیم جشن عزیز دلم خواب بود که با سر  و صدا بیدار  شد و دو سه ساعتی مشغول بود و دوباره خوابید. پارسایی اونجا دوستای جدید پیدا کرد علیرضا و آنوشا...
15 فروردين 1392

پسر زرنگ و کاری

پارسایی جون تو همه کارا از جمله پاک کردن حبوبات سبزیجات و وسایل خونه به ما کمک میکنه مثلا هر وقت که غذا رو میخوریم حتما باید سفره پاک کن رو از دست ما بگیره و سفره رو پاک کنه تازه اگه مهمونی هم بریم و صاحبخونه بخواد سفره پاک کنه اول پارسا پیشقدم میشه! اینم از سبزی پاک کردن و بعد هم یک استراحتو صرف تنقلات          یکی یه دونه ناز حتی تو خونه تکونی عید هم همراهیمون می کرد!       ...
15 فروردين 1392

آخرین پیک نیک 91

یکی دو هفته قبل از عید رفتیم سر آسیاب و هوایی عوض کردیم و پارسای نازنین هم کلی بازی کرد اینقدر که تمایلی به عکس گرفتن نشون نمیداد.                                         ...
15 فروردين 1392

ریگ بازی

یکی از بازیهای مورد علاقه پارسا ریگ بازیه که وقتی حوصله اش سر میره میبریمش و با ریگها بازی می کنه و از شادی محکم ماه پاشو روی اونا میکشه!!!   ...
15 فروردين 1392